مؤلف مجهول

69

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

ملك چون اين سخن بشنيد ، گفت چون تو نيستى و منم ، كردار من خلاف كردار تو بايد باشد . پس حلم و اغضا را در آن كار شعار و دثار ساخت و آن مجرم را عفو كرد و بنواخت . و ملوك عجم آن راى بپسنديدند و بر دفاتر ثبت كردند . و فايدهء آن حكايت آنست كه اگر پادشاه از مشيران خبرى شنود كه بدنائت همّت و ركاكت منسوب افتد ؛ التفات ننمايد و احتياط بليغ بجاى آورد ، تا بگفتار صاحب غرض و واشى بركارى اقدام نكند كه كسوت نيك‌نامى قديم را بقبايح افعال نامرضى مطلخ گرداند ، و لباس عفاف ديرينه بشوايب سير نامحمود ملوّث شود . حكايت و يكى از سير ملوك كامل قدر نافذ امر ، آن بوده است كه نهال تربيت و اصطناع جز در زمين برومند نسب طاهر كه با حسب زاهر مشفوع بودى ننشاندندى ، لاجرم نفع و ريع آن زود برداشتندى . گويند سلطان يمين الدوله در ايّام جوانى و موسم كامرانى در غزنين باغى ساخت چون روضهء رضوان [ 48 ر ] دلگشاى و چون عرصهء خلد جان‌افزاى ، بساتين جنان از رياض حياض او رشك بردى ، و سبزهء لب‌جوى آن از سبزهء خط لب دلجوى نشان دادى . چون آن باغ تمام شد ، جشنى ساخت و بزمى ترتيب داد و پدر خود ناصر الدين سبكتگين را ضيافتى كرد . و در آن ضيافت انواع تكلّف و اصناف تصلّف بجاى آورد ، چنان كه زبان ايّام بمدح آن گردان گشت و آسمان از مطالعه و مشارفهء آن حيران . مطربان خوش‌آواز نغمات بلبل‌نواز اين رباعى بقول راست در وصف حال اين مجلس القا ميكردند : الورد كاصداغ احبّاى يفوح * و البلبل فى الرّوض على الورد ينوح با دوست نشسته خوش بهنگام صبوح * با مطرب و باده مى دهم كام « 1 » صبوح

--> ( 1 ) - در اصل : داد .